
آسمانم ستاره مي خواست که تو آمدي .
ابر حسود اما چشم ديدن خوشحاليم را نداشت.
آسمانم ابري شد.
باريد و باريد و من به انتظار ديدن دوباره ات قطره هاي باران را يکي يکي مي شمردم.
اما تو ديگر پشت ابر ها نبودي وقتي که تمام شدند.
نمي دانم در کدام صورت فلکي بايد به دنبال تو گشت.
در آسمان بزرگ من جاي يک ستاره خالي شد.
کاش از خورشيد فرار نمي کردي تا روشنتر
به دنبالت مي گشتم.
کاش هرگز آسمانم ستاره نمي خواست.
کاش ابر ها کمي مهربانتر بودند
تا تو را گم نمي کردم.
اي كاش ميدانستي شبها....
تنها ستاره اي را كه به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق ميكنم تا يادم نرود
در روي زمين كسي هم هست
كه سبزي لحظه هايش ....روزي آرزويم بود ....
خانه را در چشم هاي تو پيدا کردم
پلکهايت را به هم نزن خانه خراب ميشوم
+ نوشته شده توسط سیمین در جمعه 1385/11/27 و ساعت
9:33 قبل از ظهر |

